جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to live for
[phrase form: live]
01
در اولویت اول قرار دادن
to consider something or someone the most important thing or person in one's life
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حالتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
for
فعل پایه
live
زمان حال
live for
سومشخص مفرد
lives for
وجه وصفی حال
living for
گذشته ساده
lived for
اسم مفعول
lived for
مثالها
They live for the thrill of adventure, constantly seeking out new experiences.
آنها برای هیجان ماجراجویی زندگی میکنند، دائماً به دنبال تجربیات جدید هستند.



























