جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to help off with
01
به کسی در در آوردن لباسهایش کمک کردن
to assist someone in taking off a piece of clothing
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
off with
فعل پایه
help
زمان حال
help off with
سومشخص مفرد
helps off with
وجه وصفی حال
helping off with
گذشته ساده
helped off with
اسم مفعول
helped off with
مثالها
As a gentleman, he always offered to help his date off with her scarf when they entered a warm restaurant.
به عنوان یک مرد مؤدب، همیشه پیشنهاد میداد که کمک کند در برداشتن شال معشوقهاش وقتی که به یک رستوران گرم وارد میشدند.



























