جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bang into
[phrase form: bang]
01
برخورد کردن, به طور تصادفی زدن
to hit something accidentally
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حرکتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
into
فعل پایه
bang
زمان حال
bang into
سومشخص مفرد
bangs into
وجه وصفی حال
banging into
گذشته ساده
banged into
اسم مفعول
banged into
مثالها
The cyclist banged into a tree on the narrow path.
دوچرخهسوار به درختی در مسیر باریک برخورد کرد.



























