جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Dry spell
اصطلاح
غیررسمی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
dry spells
مثالها
The farmers suffered greatly during the long dry spell, as their crops wilted due to the lack of rain.
کشاورزان در طول دوره خشکسالی طولانی بسیار رنج بردند، زیرا محصولات آنها به دلیل کمبود باران پژمرده شد.
1.1
دوران رکود, دوره بیرونقی
a period that is lacking productivity, profit, success, etc.
مثالها
The company went through a dry spell before sales finally picked up.
شرکت قبل از اینکه فروش بالاخره بهتر شود، یک دوران رکود را پشت سر گذاشت.
1.2
دوره بیرابطه جنسی, مدتی بیسکس بودن
a period of time that has passed without being in any sexual relationship
مثالها
He joked about being in a dry spell.
شوخی کرد که مدتی است رابطهی جنسی نداشته است.



























