جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to woo
01
دل کسی را بهدست آوردن (برای ازدواج)
to try to make someone love one, especially for marriage
مثالها
She was wooed by his sincerity and dedication to their relationship.
او با صداقت و فداکاری او در رابطهشان خواستگاری شد.
02
عشقبازی کردن, جلب کردن
to seek someone's favor or support
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
woo
سومشخص مفرد
woos
وجه وصفی حال
wooing
گذشته ساده
wooed
اسم مفعول
wooed
مثالها
He worked hard to woo investors for the project.
او سخت کار کرد تا سرمایهگذاران را برای پروژه جذب کند.
woo
01
هورا!, یپ!
used to express joy, excitement, or celebration
Slang
مثالها
He passed his exams; woo!
او امتحاناتش را قبول شد؛ هورا!
درخت واژگانی
wooer
wooing
woo



























