wispy
wis
ˈwɪs
ویس
py
pi
پی
/wˈɪspi/

تعریف و معنی "wispy"در زبان انگلیسی

wispy
01

مبهم, غیر واضح

lacking sharpness, detail, or clear structure
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
wispiest
شکل تفضیلی
wispier
درجه‌پذیر
مثال‌ها
His memory of the event was wispy, more feeling than fact.
خاطره او از رویداد مبهم بود، بیشتر احساس بود تا واقعیت.
02

باریک

thin, delicate, and feathery in appearance or texture
مثال‌ها
She tied her hair back with a wispy ribbon, allowing loose strands to frame her face in an elegant manner.
او موهایش را با یک روبان نازک به پشت بست، اجازه داد تارهای شل به صورتش قاب بدهند به روشی زیبا.
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه