جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to win back
[phrase form: win]
01
دوباره بهدست آوردن
to regain something that was previously lost
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
back
فعل پایه
win
زمان حال
win back
سومشخص مفرد
wins back
وجه وصفی حال
winning back
گذشته ساده
won back
اسم مفعول
won back
مثالها
The company is making efforts to win back market share.
شرکت در تلاش است تا سهم بازار را بازپس گیرد.
02
بازگرداندن, دوباره به دست آوردن
to make an effort to rebuild a relationship that was troubled or lost
مثالها
In our talk, I shared my feelings, hoping it would contribute to winning my ex back.
در صحبتمان، احساساتم را به اشتراک گذاشتم، به این امید که به بازپس گرفتن معشوقه سابقم کمک کند.



























