جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to win back
01
دوباره بهدست آوردن
to regain something that was previously lost
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
back
فعل پایه
win
زمان حال
win back
سومشخص مفرد
wins back
وجه وصفی حال
winning back
گذشته ساده
won back
اسم مفعول
won back
مثالها
It took a sincere apology to win back their support.
برای بازپس گرفتن حمایت آنها یک عذرخواهی صادقانه لازم بود.
02
بازگرداندن, دوباره به دست آوردن
to make an effort to rebuild a relationship that was troubled or lost
مثالها
We had a heart-to-heart conversation, where I expressed my desire to win him back.
ما یک گفتگوی صمیمی داشتیم، جایی که تمایلم را برای بازپس گرفتن او ابراز کردم.



























