جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to whoosh
01
فوران کردن, پاشیدن
gush or squirt out
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
whoosh
سومشخص مفرد
whooshes
وجه وصفی حال
whooshing
گذشته ساده
whooshed
اسم مفعول
whooshed
مثالها
The wind whooshed through the trees.
باد از میان درختان وزید.
03
وزوز کردن, خش خش کردن
move with a sibilant sound



























