جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Whiteout
مثالها
The mountain climbers encountered a sudden whiteout, making navigation perilous.
کوهنوردان با یک طوفان سفید ناگهانی مواجه شدند که جهتیابی را خطرناک کرد.
to whiteout
01
سفید شدن, ناپدید شدن
to lose visibility due to heavy snow, fog, or rain, making surroundings appear uniformly white
مثالها
Pilots are trained to handle conditions that can whiteout the runway.
خلبانان آموزش دیدهاند تا شرایطی که میتوانند باند را سفید کنند مدیریت کنند.
02
تصحیح با تصحیحکننده, سفید کردن
to cover text or markings with a liquid correction substance
مثالها
Students often whiteout errors in handwritten notes.
دانشآموزان اغلب اشتباهات در یادداشتهای دستنویس را با مایع تصحیح میپوشانند.
درخت واژگانی
whiteout
white
out



























