جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Whale
01
نهنگ, وال
a very large animal that lives in the sea, with horizontal tail fin and a blowhole on top of its head for breathing
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
whales
مثالها
Jane saw a majestic whale breach out of the water while on a boat tour.
جین یک نهنگ باشکوه را دید که در حالی که در یک تور قایق بود از آب بیرون آمد.
02
غول, عظیم الجثه
a very large person; impressive in size or qualities
to whale
01
شکار نهنگ, صید نهنگ
hunt for whales
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
whale
سومشخص مفرد
whales
وجه وصفی حال
whaling
گذشته ساده
whaled
اسم مفعول
whaled



























