جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
westbound
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
درجهناپذیر
حوزه
direction, movement, transportation
مثالها
We boarded the westbound train, which would take us across several states.
ما سوار قطار به سمت غرب شدیم، که ما را از چندین ایالت عبور میداد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
westbound
west
bound



























