جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Warden
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
wardens
مثالها
In his role as warden, he regularly conducted inspections to ensure that the facility was operating according to established protocols.
در نقش خود به عنوان زندانبان، او به طور منظم بازرسیهایی انجام میداد تا اطمینان حاصل کند که تأسیسات مطابق با پروتکلهای تعیین شده عمل میکنند.
درخت واژگانی
wardenship
warden



























