جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Vizor
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
vizors
مثالها
She adjusted the vizor of her baseball cap to keep the sun out of her eyes while batting.
او محافظ کلاه بیسبالش را تنظیم کرد تا از تابش خورشید به چشمهایش در حین ضربه زدن جلوگیری کند.
02
محافظ صورت, رویپوش کلاهخود
a piece of armor plate (with eye slits) fixed or hinged to a medieval helmet to protect the face



























