جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Vaunt
01
لاف, فخر فروشی
boastful or exaggerated praise of oneself or one's achievements
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
vaunts
مثالها
The article read like a vaunt of the company's accomplishments.
مقاله مانند یک لاف از دستاوردهای شرکت خوانده میشد.
to vaunt
01
لاف زدن, خودستایی کردن
to speak or behave in a boastful or showy way
Transitive: to vaunt sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
vaunt
سومشخص مفرد
vaunts
وجه وصفی حال
vaunting
گذشته ساده
vaunted
اسم مفعول
vaunted
مثالها
The team vaunted their championship win all season.
تیم در تمام فصل از برد قهرمانی خود افتخار میکرد.



























