جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
untrodden
01
پای نگذاشته, نرفته
not traversed by foot
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most untrodden
شکل تفضیلی
more untrodden
درجهپذیر
مثالها
The photographer sought the untrodden dunes along the desert's periphery.
عکاس به دنبال تپههای شنی دستنخورده در حاشیه بیابان بود.



























