جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
untrodden
01
پای نگذاشته, نرفته
not traversed by foot
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most untrodden
شکل تفضیلی
more untrodden
درجهپذیر
مثالها
They ventured into the forest's untrodden undergrowth with only a map to guide them.
آنها به زیررشتههای دستنخورده جنگل با تنها یک نقشه برای راهنماییشان وارد شدند.



























