جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bladder
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
bladders
مثالها
She had to go to the restroom urgently as her bladder was full.
او مجبور شد فوراً به دستشویی برود زیرا مثانهاش پر بود.
02
بالون, کیسه
a bag or container designed to hold air
مثالها
The hot-air balloon has a large bladder for lifting air.
بالون هوای گرم دارای یک مثانه بزرگ برای بلند کردن هوا است.
درخت واژگانی
bladderlike
bladdery
bladder



























