جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bladder
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
bladders
مثالها
The doctor examined the patient for bladder infections.
پزشک بیمار را برای عفونتهای مثانه معاینه کرد.
02
بالون, کیسه
a bag or container designed to hold air
مثالها
They inflated the bladder before attaching it to the raft.
آنها مثانه را قبل از اتصال آن به قایق بادی کردند.
درخت واژگانی
bladderlike
bladdery
bladder



























