جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Blackmail
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
blackmails
مثالها
She was a victim of blackmail after someone threatened to expose her personal emails.
او پس از اینکه کسی تهدید به افشای ایمیلهای شخصیاش کرد، قربانی اخاذی شد.
to blackmail
01
باج گرفتن
to gain money, property, or some advantage by threatening someone
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
blackmail
سومشخص مفرد
blackmails
وجه وصفی حال
blackmailing
گذشته ساده
blackmailed
اسم مفعول
blackmailed
مثالها
She tried to blackmail him for a large sum of money.
او سعی کرد او را برای مبلغ زیادی پول اخاذی کند.
02
اخاذی کردن, تهدید کردن
to manipulate someone into doing something by threatening them
مثالها
He was blackmailed into signing the contract.
او اخاذی شد تا قرارداد را امضا کند.
درخت واژگانی
blackmail
black



























