جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unpatterned
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unpatterned
شکل تفضیلی
more unpatterned
درجهپذیر
مثالها
The landscape appeared unpatterned, with a natural, wild feel rather than cultivated rows.
چشمانداز بیالگو به نظر میرسید، با حسی طبیعی و وحشی به جای ردیفهای کشتشده.
درخت واژگانی
unpatterned
patterned
pattern



























