جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unnoted
01
توجه نشده, به رسمیت شناخته نشده
not recognized or acknowledged
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unnoted
شکل تفضیلی
more unnoted
درجهپذیر
مثالها
The anniversary passed unnoted by the busy team, who were focused on their tasks.
سالگرد توسط تیم مشغول، که روی وظایف خود متمرکز بودند، نادیده گرفته شد.
درخت واژگانی
unnoted
noted



























