جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unnoted
01
توجه نشده, به رسمیت شناخته نشده
not recognized or acknowledged
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unnoted
شکل تفضیلی
more unnoted
درجهپذیر
حوزه
recognition, attention, evaluation
مثالها
Her hard work went unnoted by the manager, despite her excellent performance.
کار سخت او توسط مدیر نادیده گرفته شد، علیرغم عملکرد عالی او.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
unnoted
noted



























