جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to black out
01
از هوش رفتن, هوش خود را از دست دادن
to suddenly lose consciousness or become unaware, often due to a drop in blood pressure, shock, or exhaustion
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
out
فعل پایه
black
زمان حال
black out
سومشخص مفرد
blacks out
وجه وصفی حال
blacking out
گذشته ساده
blacked out
اسم مفعول
blacked out
مثالها
After standing up too quickly, he blacked out for a moment before regaining consciousness.
بعد از بلند شدن خیلی سریع، او برای لحظهای هوشیاری خود را از دست داد قبل از اینکه به هوش آید.
02
سانسور کردن, پنهان کردن
suppress by censorship as for political reasons
03
کاملاً تاریک کردن, به طور کامل سیاه کردن
darken completely
04
پاک کردن, خاموش کردن
obliterate or extinguish



























