
جستجو
unduly
01
بیشازحد
to a greater extent than is reasonable or necessary
Example
The criticism he faced was unduly harsh given the minor mistake.
انتقادی که او با آن روبرو شد، بهطور غیرمنطقی سخت بود با توجه به اشتباه کوچک.
The punishment for the offense was unduly severe.
مجازات برای این جرم بهطرز نامعقول بود.

کلمات نزدیک