جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Unconsciousness
01
بیهوشی, اغما
the state of not being awake or aware of one's surroundings
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
His sudden unconsciousness was a result of the severe head injury.
بیهوشی ناگهانی او نتیجه آسیب شدید سر بود.
درخت واژگانی
unconsciousness
consciousness
conscious



























