جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Turquoise
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
singular
not gender specific
شکل جمع
turquoises
مثالها
She wore a necklace set with a polished turquoise.
او گردنبندی با یک فیروزه صیقلی شده به گردن داشت.
turquoise
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most turquoise
شکل تفضیلی
more turquoise
درجهپذیر
حوزه
color, perception, art
مثالها
She wore a stunning turquoise dress that matched the color of the ocean.
او یک لباس فیروزهای خیره کننده پوشیده بود که با رنگ اقیانوس مطابقت داشت.
LanGeek



























