جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bisect
01
به دو قسمت مساوی تقسیم کردن, نصف کردن
to divide something into two equal parts
Transitive: to bisect sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
bisect
سومشخص مفرد
bisects
وجه وصفی حال
bisecting
گذشته ساده
bisected
اسم مفعول
bisected
مثالها
Using a ruler, she carefully bisected the line on the paper.
با استفاده از یک خطکش، او به دقت خط روی کاغذ را به دو نیم تقسیم کرد.



























