جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bisect
01
به دو قسمت مساوی تقسیم کردن, نصف کردن
to divide something into two equal parts
Transitive: to bisect sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
bisect
سومشخص مفرد
bisects
وجه وصفی حال
bisecting
گذشته ساده
bisected
اسم مفعول
bisected
مثالها
The road bisects the forest, creating two distinct areas.
جاده جنگل را به دو نیم تقسیم میکند، و دو منطقه متمایز ایجاد میکند.



























