جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Travesty
01
نقیضه, هجویه
an exaggerated and humorous imitation of a serious subject
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
travesties
مثالها
The play was a travesty of Shakespeare ’s original work.
نمایش طنزی از اثر اصلی شکسپیر بود.
02
تقلید مضحک
something that fails to be what it should be
مثالها
Calling that poorly acted play a " masterpiece " was a travesty of artistic standards.
نامیدن آن نمایش بد بازیگری شده به عنوان "شاهکار" یک مسخرهبازی از استانداردهای هنری بود.
to travesty
01
مسخره کردن, تحریف کردن
make a travesty of
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
travesty
سومشخص مفرد
travesties
وجه وصفی حال
travestying
گذشته ساده
travestied
اسم مفعول
travestied



























