جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Travel agent
01
کارمند آژانس مسافرتی
someone who buys tickets, arranges tours, books hotels, etc. for travelers as their job
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
travel agents
مثالها
She contacted a travel agent to find the best deals on flights and hotels for her business trip.
او با یک آژانس مسافرتی تماس گرفت تا بهترین معاملات پروازها و هتلها را برای سفر کاری خود پیدا کند.



























