جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Torso
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
torsos
مثالها
She wrapped her arms around his torso, feeling the warmth of his body against hers.
او بازوهایش را دور تنه او حلقه زد، گرمای بدنش را در مقابل خود احساس کرد.



























