جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Tomato
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
tomatoes
مثالها
He made a tomato and avocado salad with a zesty lemon dressing.
او سالاد گوجهفرنگی و آووکادو با سس لیموی تند درست کرد.
02
سیبزمینی, کسلکننده
a person regarded as unattractive, dull, or visually unimpressive
توهینآمیز
عامیانه
مثالها
He shrugged and called the guy a tomato, plain and forgettable.
او شانههایش را بالا انداخت و آن مرد را گوجهفرنگی نامید، کسی معمولی و فراموششدنی.
03
گوجه فرنگی, بمب
an attractive woman, often focusing on her physical appeal
طنزآمیز
غیررسمی
مثالها
That girl is such a tomato—everyone’s admiring her.
آن دختر یک گوجهفرنگی است—همه او را تحسین میکنند.
tomato
01
گوجهای
having a shade of red that is medium light, like the color of a tomato
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most tomato
شکل تفضیلی
more tomato
درجهپذیر



























