جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
tipsy
عامیانه
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
tipsiest
شکل تفضیلی
tipsier
درجهپذیر
مثالها
He felt tipsy after a couple of glasses of wine.
بعد از چند لیوان شراب احساس مستی خفیف کرد.
02
مست, لرزان
unstable and prone to tip as if intoxicated
درخت واژگانی
tipsiness
tipsy



























