جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bingle
01
ضربهای که در آن زننده توپ با امنیت در پایه اول متوقف میشود, ضربه تک
a base hit on which the batter stops safely at first base
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
bingles
02
تصادف جزئی, حادثه کوچک
a minor car accident
مثالها
The bingle caused a slight delay in traffic during rush hour.
تصادف جزئی باعث تأخیر جزئی در ترافیک در ساعت شلوغی شد.



























