جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
teensy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
teensiest
شکل تفضیلی
teensier
درجهپذیر
مثالها
She found a teensy bug on the leaf, barely noticeable to the naked eye.
او یک حشره خیلی کوچک روی برگ پیدا کرد، که به سختی با چشم غیرمسلح دیده میشد.



























