جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
tart
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
tartest
شکل تفضیلی
tarter
درجهپذیر
مثالها
She enjoyed the tartness of the green apples in her salad.
او از ترشی سیبهای سبز در سالادش لذت برد.
02
تند, تیز
harsh or cutting in tone, manner, or expression
مثالها
He gave a tart comment about the poor service.
او یک نظر تند درباره خدمات ضعیف داد.
Tart
01
تارت
a pie with no top filled with something sweet or savory
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
tarts
مثالها
The bakery displayed an assortment of fruit tarts, showcasing vibrant berries and tangy citrus flavors.
نانوایی مجموعهای از تارتهای میوه را به نمایش گذاشت، که شامل توتهای پررنگ و طعمهای ترش مرکبات بود.
02
فاحشه, روسپی
a woman who engages in sexual activity for payment
مثالها
The character was dismissed as a common tart.
شخصیت به عنوان یک فاحشه معمولی رد شد.
درخت واژگانی
tartly
tartness
tart



























