جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
big-boned
01
با جثهای بزرگ
(of a person) large but not fat
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most big-boned
شکل تفضیلی
more big-boned
درجهپذیر
مثالها
He inherited his big-boned build from his father, making him naturally strong and resilient.
او استخوان بندی درشت خود را از پدرش به ارث برد، که او را به طور طبیعی قوی و مقاوم میکند.



























