جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Swoosh
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
swooshes
مثالها
The swoosh of the basketball through the net was heard clearly.
صدای سووش توپ بسکتبال هنگام عبور از تور به وضوح شنیده شد.
to swoosh
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
swoosh
سومشخص مفرد
swooshes
وجه وصفی حال
swooshing
گذشته ساده
swooshed
اسم مفعول
swooshed
مثالها
The basketball player made a perfect shot, and the ball swooshed through the net.
بازیکن بسکتبال یک شوت عالی زد، و توپ وزوزکنان از تور عبور کرد.



























