swap
swap
swɑp
اِسواپ
/swˈɒp/

تعریف و معنی "swap"در زبان انگلیسی

to swap
01

مبادله کردن, ردوبدل کردن

to give something to a person and receive something else in return
Transitive: to swap sth
to swap definition and meaning
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
swap
سوم‌شخص مفرد
swaps
وجه وصفی حال
swapping
گذشته ساده
swapped
اسم مفعول
swapped
مثال‌ها
The kids agreed to swap toys for a week to experience each other's favorites.
بچه‌ها موافقت کردند که برای یک هفته اسباب‌بازی‌ها را عوض کنند تا اسباب‌بازی‌های مورد علاقه یکدیگر را تجربه کنند.
Swap
01

مبادله, معاوضه

an exchange in which two parties give and receive items of equivalent value
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
swaps
مثال‌ها
The two teams agreed to a player swap before the season started.
دو تیم قبل از شروع فصل به مبادله بازیکن توافق کردند.
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه