جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bewail
01
عمیقاً پشیمان بودن
to express deep sorrow or grief, often accompanied by loud cries or mournful sounds
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
bewail
سومشخص مفرد
bewails
وجه وصفی حال
bewailing
گذشته ساده
bewailed
اسم مفعول
bewailed
مثالها
The community bewailed the tragic loss of lives after the devastating earthquake.
جامعه پس از زلزله ویرانگر، نوحه سرایی کرد بر فقدان جانهای غمانگیز.



























