جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to sunder
01
دریدن, پاره کردن، گسستن
to forcefully break or separate something
Transitive: to sunder sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
sunder
سومشخص مفرد
sunders
وجه وصفی حال
sundering
گذشته ساده
sundered
اسم مفعول
sundered
مثالها
In a fit of anger, he attempted to sunder the contract and end the partnership.
در یک لحظه خشم، او تلاش کرد تا قرارداد را بشکند و مشارکت را به پایان برساند.



























