جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Sunbathing
01
حمام آفتاب
the practice of resting or laying in the sunlight, particularly to tan one's skin
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
He spent the afternoon sunbathing by the pool to achieve a golden tan.
او بعد از ظهر را برای رسیدن به برنزهای طلایی کنار استخر آفتاب گرفتن سپری کرد.



























