جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to sue
01
از کسی شکایت کردن
to bring a charge against an individual or organization in a law court
Transitive: to sue sb
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
sue
سومشخص مفرد
sues
وجه وصفی حال
suing
گذشته ساده
sued
اسم مفعول
sued
مثالها
In a personal injury case, the victim may choose to sue the responsible party for compensation.
در یک پرونده آسیب شخصی، قربانی ممکن است انتخاب کند که طرف مسئول را برای جبران خسارت تعقیب کند.



























