جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
stuck
01
گیرکرده
fixed tightly in a particular position and incapable of moving or being moved
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most stuck
شکل تفضیلی
more stuck
درجهپذیر
مثالها
He tried to open the stuck jar lid with a rubber grip but failed.
او سعی کرد درب گیر کرده شیشه را با یک دستگیره لاستیکی باز کند اما موفق نشد.
02
گیر کرده, گیج
baffled
درخت واژگانی
unstuck
stuck
stick



























