جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
bestial
01
جانورخو, شبیه حیوان، وحشی، ددمنش
behaving in a savage, animal-like, or inhumane manner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most bestial
شکل تفضیلی
more bestial
درجهپذیر
حوزه
behavior, morality, nature
مثالها
The criminal's actions were bestial, showing no remorse.
اقدامات مجرم وحشیانه بود، هیچ پشیمانی نشان نمیداد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
bestiality
bestialize
bestially
bestial



























