جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Storm
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
storms
مثالها
He took shelter in a cave during the sudden storm.
او در طول طوفان ناگهانی در یک غار پناه گرفت.
02
طوفان, توفان
a violent commotion or disturbance
03
یورش, حمله
a sudden and forceful assault or attack, often involving a large group or intense action
مثالها
A storm on the bank led to several arrests.
یک طوفان در ساحل منجر به چندین دستگیری شد.
to storm
01
با عصبانیت خارج شدن, طغیان کردن
to act in a violent or angry way, showing strong emotion
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
storm
سومشخص مفرد
storms
وجه وصفی حال
storming
گذشته ساده
stormed
اسم مفعول
stormed
مثالها
She stormed into the office, furious about the delay.
او با خشم وارد دفتر شد، عصبانی از تأخیر.
02
با زور گرفتن, حمله کردن
take by force
03
حمله کردن به صورت ناگهانی، یورش بردن
attack by storm; attack suddenly
04
توفان زدن, شدیدا وزیدن
blow hard
05
توفان شدن, باران شديد باريدن
rain, hail, or snow hard and be very windy, often with thunder or lightning
درخت واژگانی
stormy
storm



























