جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Stopwatch
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
stopwatches
مثالها
She started the stopwatch as soon as the race began to measure her performance.
او به محض شروع مسابقه کرنومتر را روشن کرد تا عملکرد خود را اندازهگیری کند.
درخت واژگانی
stopwatch
stop
watch



























