جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to stop up
01
چیزی را بستن (مثل سوراخ)
to seal something tightly
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
up
فعل پایه
stop
زمان حال
stop up
سومشخص مفرد
stops up
وجه وصفی حال
stopping up
گذشته ساده
stopped up
اسم مفعول
stopped up
مثالها
She used a special wax to stop up the cracks in the old window.
او از موم مخصوصی برای مسدود کردن ترکهای پنجره قدیمی استفاده کرد.



























