جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
انباشته کردن, روی هم چیدن
کارگر انبار جعبههای موجودی را به دقت روی هم چید تا فضای ذخیرهسازی را به حداکثر برساند.
انباشتن, چیدن
او قفسهها را با قوطیهای سوپ پر کرد.
چیدن, تقلب کردن
او مخفیانه ورقها را چید تا مطمئن شود دست برنده را دارد.
جمع کردن, انباشتن
او با سرمایهگذاری در املاک و مستغلات پول جمع کرده است.
درخشیدن, موفق بودن
او از زمانی که آن شغل جدید را به دست آورد عالی عمل کرده.
(of aircraft) to circle over an airport while waiting for permission to land
پشته, توده
او کتابها را در یک پشته روی میز گذاشت.
دودکش, لوله دود
دود از دودکش کارخانه به آسمان بلند شد.
پشته, استک
برنامهنویس از یک پشته برای ردیابی فراخوانیهای تابع استفاده کرد.
پشته, پشته داده
اعمال لغو در یک پشته نگهداری میشوند.
تعداد زیادی
آنها به او یک دسته پول دادند تا سکوت کند.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی



























