جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to belt up
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
up
فعل پایه
belt
زمان حال
belt up
سومشخص مفرد
belts up
وجه وصفی حال
belting up
گذشته ساده
belted up
اسم مفعول
belted up
مثالها
The boss expected the employees to belt up and get back to work.
رئیس انتظار داشت که کارمندان ساکت شوند و به کار برگردند.
02
بستن کمربند ایمنی, کمربند بستن
to secure oneself in a vehicle by putting on a seat belt
مثالها
The responsible driver always ensures that passengers belt up before hitting the road.
راننده مسئول همیشه مطمئن میشود که مسافران کمربندهای خود را ببندند قبل از حرکت.



























