جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Southwest
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The hikers set off toward the southwest to reach the mountain base.
کوهنوردان به سمت جنوب غربی حرکت کردند تا به پای کوه برسند.
02
جنوب غربی, منطقه جنوب غربی
the area or region located in the southwest part of a place
مثالها
The school is in the southwest of the town, near the park.
مدرسه در جنوب غربی شهر، نزدیک به پارک قرار دارد.
southwest
اطلاعات دستوری
مثالها
The hiking trail meandered southwest, weaving through forests and meadows.
مسیر پیادهروی به سمت جنوب غربی پیچ و تاب خورد، از میان جنگلها و چمنزارها گذر کرد.
southwest
01
جنوب غربی, به سمت جنوب غربی جهت گرفته
oriented or directed toward the southwest
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The southwest gate of the park leads to the hiking trails.
دروازه جنوب غربی پارک به مسیرهای پیادهروی منتهی میشود.
مثالها
The southwest current in the ocean is particularly strong this season.
جریان جنوب غربی در اقیانوس این فصل به خصوص قوی است.
درخت واژگانی
southwest
south
west



























