جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Snow job
01
شیرهمالی, ریاکاری
an attempt to persuade someone to do or believe something using deception or flattery
Dialect
American
اصطلاح
غیررسمی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
snow jobs
مثالها
The salesman gave us a snow job, bombarding us with impressive-sounding features to distract from the product's flaws.
فروشنده به ما حرف مفت زد، با ویژگیهایی که به نظر چشمگیر میرسید ما را بمباران کرد تا از نقصهای محصول منحرف شویم.



























